تبليغاتX
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... - ديكته عشقولانه

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

ديكته عشقولانه

ديكته عشقولانه

با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ، ولی من تو را عاشق می باشم، ای دختر همساده!! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می آیی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود. آن روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که '' کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلاً فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا باآن کت شلوار مسخره اش خوشت می آید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس آقای بقال محله لپ تو را کشید که '' کوچولو چی می خوای؟''و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که '' چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می آوری و من '' دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. آن یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان آمدی که '' دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره ازآجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم وآقاهه به من گفت: '' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز  که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....'' خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد آموزی می گوید از بس که همساده ما اصلاً دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان ، بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه!!

 

    «كودك نفهم!»

نوشته شده توسط رسپینا در 15:30 |  لینک ثابت   •