سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
یک خاطره
یک خاطره
بوسه پدرانه آقای رييس جمهور همیشه ی دلها
Former Iranian president, Mohammad Khatami, center, kisses his daughter, as he shakes hands with his son, Emad, after visiting a photo exhibition of his photos, in Tehran, Iran, Thursday, Aug. 4, 2005. (AP Photo/Hasan Sarbakhshian)
در حاشيه بازديد آقای خاتمی رييس جمهور از نمايشگاه عکس (هشت سال با خاتمی) که بيش از يک ساعت به طول کشيد کسی نبود که نتواند با ايشان سلام و احوال پرسی نکند و عکس يادگاری نگيرد. البته اينبار تفاوتی آشکار با دفعات قبل داشت و آن هم همراهی ايشان با چند نفر از محافظانشان بود و نه بيشتر. ديگر قرار نبود دوساعت قبل از برنامه برای تحويل وسايل عکاسی به رياست جمهوری برود و همان جا می شد بدون بازرسی وسايل از ايشان عکاسی کرد و اين در حاليست که هنوز ۴۸ ساعت از پايان دوره هشت ساله رياست جمهوريشان نمی گذرد! بوسه پدرانه آقای رييس جمهور بر گونه دخترش در پايان بازديد خود از نمايشگاه عکس يکی از هزاران فريم عکسی بود که عکاسان به تصوير کشيدند.
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
عطر حضور شما
عطر حضور شما
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من! نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟!
" محمد علی بهمنی عزیز "
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
تو ای عشق !
تو ای عشق ! ![]()
جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو می خواستم
مباد آرزویم از این بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست
شگفتا! دلم می زند باز پر
نفس گیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
بر آن است شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جراتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
" محمد علی بهمنی عزیز "
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )
چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )
يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
دلدار
برخیز دلا که دل به دلدار دهیم
جان را به جمال آن خریدار دهیم
این جان و دل و دیده پی دیدن اوست
جان و دل و دیده را به دیدار دهیم
" مهدی اخوان ثالث "
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
شبانه

شبانه
مرا
تو
بی سببی
نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سوالی
به آفتاب
از دریچه تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است
که آزادی را
به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست
نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی
و دلت
کبوتر آتشی است
در خون تپیده
به بام تلخ
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی؟!
" زنده باد نام و یاد احمد شاملوی عزیز"
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
پرنده آبی
پرنده آبی ![]()
یه دوست به نام " پرنده آبی " این شعر رو برام نوشته بود و خواسته بود که اون رو به نظرخواهی بذارم. پس لطفاْ نظرتونو براش بنویسید.
این صدای یک دل دیوانه است این سرود قلب یک آواره است
این همه سودا و بی پرواگری از خصوصیات یک پروانه است
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
نوروز
|
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... | ||||||
| ||||||
ادامه مطلب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
تنهاترين تنهايان
سردم شده. خستمه. عزیزترین بهونه زندگیم منو تنها گذاشته و رفته... صورتمو تو آینه نگاه می کنم. انگار چند سال پیرتر شدم. پلکهام قرمز شدن و چشمام خیس خیسن. یه صدا حواسمو پرت می کنه... خوب گوش میدم. انگار یکی داره با فریاد میگه " نیست تنهاتر ز تنهایی او " ... بغض گلومو فشار میده و آب خنک از بازوهام تا نوک انگشتامو قلقلک میده. دستامو جلوم می گیرمو میگم " به نام او که تنهاترین تنهایان است..."
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
اهل شيرازم
اهل شیرازم
اما خانه ام در " زرهی " است ...!!
پیشه ام " روابط عمومی و تبلیغات " است...
همسری دارم بهتر از برگ درخت
و دوستانی همه از من بهتر...!!
عاشق " پرسپولیس " و " کوروش " و " افشین قطبی " و " آل پاچینو " هستم!
و دلم می خواهد جهانی بی پول
بی نامردی
بی سیاست
بی مکر...
من همینم ای دوست!
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
نظر
سلام به همه کسایی که عاشقن یا فکر می کنن به این درد دچار شدن!! اینجا رو اختصاصی گذاشتم که بیائید و نظرات خودتونو اعلام کنین. منتظرم...
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
تنهايي 1
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
تنهاتر از تنهایی من عالمی نیست ...
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
دلتنگي
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در سکوت حقیقت ما نهفته است ... حقیقت تو و من!








.gif)

